محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى
868
مخزن الأدوية ( ط . ج )
عصارة السوس : رب السوس است . عصارة القرظ : اقاقيا است . عصاره هوفقطيداس : عصاره لحية التيس است . عصا موسى : عصى الراعى است . عصى هرمس : حلبوب است . عصب : به ضم درخت خارداريست كه صمغ آن كثير است كه به يونانى نوارس نامند . عصبه : به فتح و تحريك نوع لبلابى است كه به يونانى قسوس نامند . عصاب : به فتح و تشديد صاد اسم غزال است . عصفل برى : بادآورد است . عصفور الجنه : خطاف است . عصفور الصباغ و عصفور الشوك : صفراغون است . عصلان : عنصل است . عصيده : طعامى است مصنوع و در قرابادين مذكور شد . عصيفيره و عصيفره : چيزى زرد است . عضاه : به كسر اول هر درخت عظيم خاردار است و آن بر دو قسم است خالص و غير خالص و درخت ام غيلان را نيز نامند . عضرس : خطمى برى است كه به يونانى باد و به عربى شحم المرج نامند . عضرفوط و عضفوط : جانورى است كه به فارس مارملوك و به هندى بهمنى نامند . عضرن : به كسر اول به ورق است . عض : به كسر اول و تشديد ضاد اسم جنس هر درخت كوچك خاردار است و گفتهاند اسم نوعى از خار است . عضل : به فتح و تحريك به لغت اهل يمن جراد است جمع آن عضلان . عضمحه : به عربى اسم ثعلبه است كه به فارسى روباه ماده نامند . عضو : به ضم عين و سكون واو جمع آن اعضا و آن اجزاى كثيفه بدن حيوان متولد از منى و كثيف اخلاط است و آن يا مفرد است مانند استخوان و غضروف و عصب و رباط و عروق و لحم و شحم و سمن و يا مركب به تركيب اولى مانند عضل و يا ثانوى مانند عين و يا ثالثى مانند وجه و يا رابعى مانند رأس . عضيله : مصغر عضله است . فصل العين مع الطاء المهمله عطارا : به سريانى كراث است . عصارد : به ضم اول و كسر راء مهمله به اصطلاح اهل صنعت اكسير زيبق است به اعتبار مناسبت طبيعت آن به طبيعت عطارد كه با هر كوكبى مناسبت آن تأثير مىنمايد و همچنين زيبق با هر فلزى و دوايى به مناسبت آن تاثير مىكند و گفتهاند سنبل رومى است . عطب : به عربى اسم قطن است و به فتح قطن نرم را نامند جمع آن عطاب و قطعهاى از آن را عطبه . عطر : به كسر اسم جنس خوشبويى است جمع آن عطور و به فتح خوشبو شدن و به اصطلاح بعضى عامه چرسيان شبنمى است كه بر درخت قنب نشيند و منعقد گردد كه چرس اعلا و خالص نامند . عطرانا : به سريانى قطران است . عطر مثلث : عطر مركب از عود و عنبر و صندل است و بهتر از آن عطر مركب از عطر گلاب و عطر عود و عنبر است . عطر منثم : دهن حب منثم است . عطشان : نباتى است كه به يونانى ديناقوس نامند و به عربى خس الكلب و طرسك نيز . عطاره : به فتح سنبل رومى است . عطفل : گفتهاند صنوبر است و گفتهاند بهرامج است كه خلاف بلخى و به فارسى بيدمشك نامند . عطلب و عطوب : قاتل ابيه است . عطموس : حمار الوحش است . عطم : به ضم صوف منقوش است . عطوس : به فتح اول و ضم دوم دوايى است كه در بينى دمند تا عطسه آورد جمع آن عطوسات و در قرابادين ذكر يافت . عطوط : طايرى است كه آن را طيطوى نامند . فصل العين مع الظاء المعجمه عظا : نوعى از صدف است . عظاء و عظابه : سلامندر است . عظرب : به كسر اول و سكون دوم اسم عربى افعى كوچك است . عظلم : به عربى اسم گياه وسمه است كه به فارسى نيل نامند و گفتهاند غير آن است و گفتهاند قطب است . عظم السبق : عرن است . عظبوطه : به كسر يربوع ماده را نامند . فصل العين مع الفاء عفا و عفاء : به كسر بچه حمير را نامند و گفتهاند پر نعام است . عفادارمون : به يونانى حب القلقل است . عفار : گفتهاند ثمر قاتل ابيه است و نيز سويق غير ملتوت بادام است و به عربى قطلب را نيز نامند . عفاره : جوزة القطن است كه به فارسى كوزك و به شيرازى خروك و به اصفهانى كوكوزك پنبه و به هندى دهيرى نامند .